این شعر را یکی از خوانندگان موج سبز آزادی برای سهراب سروده و یک نسخه از آن را در اختیار سایت قرار داده است:
سهراب جان سلام!جهانوقتی تو نیستی،گل نیست؛ ماه نیست؛کبوتر نیست و خانه تنگ وکوچک وتاریک است!وقتی تو نیستیباران ِ اشک مادریک لحظه نیز بند نمی آید!اوخسته و شکسته و فرتوت،آنجا،کنار پنجرهی انتظارخاموش می نشیندوبا صدای هر زنگاز جای میپردو بیاختیار میگوید:"سهراب جانم آمد... آهسهراب جانم آمد..!" دیر آمدی پسر جانامشب!"تا دیروقت کجا بودی؟"آخر تو تا نیایی شبها"مادر بزگ پیرتخوابش نمیبرد؟!"اما صدای خسته و غمگینشکمکم، آهسته میشود،آهستهتر:"ایکاش،زودتر میآمدی"که لباسهایت رااز روی تخت برداری!"هنوز شالگردن سبزت،"آنجا"کنار پنجره افتاده ست!راستی،"آن لکههای قرمز رویش چیست؟!****آنسویترکنار خیابان،انبوهی از جواناناکنونپیکار شامگاهی خود راآغاز میکنند!و یکصدا همه میخوانند: سهراب جان سلامسهراب جان سلام ما نام شاهنامهایت رادرپشت بامهای وطن هرشبفریاد میکنیمودر طلوع روشن فردااین شیر خسته،ایران رااز چنگ نابکارانآزاد میکنیم"!